آبادان، شهری که پیش از حمله عراق در محاصره بحران بود

آبادان، شهری که پیش از حمله عراق در محاصره بحران بود

پژوهشگر حوزه دفاع مقدس درباره شرایط آبادان پیش از آغاز جنگ گفت: این شهر پیش از حمله عراق، با بحران‌ها و ناامنی‌های متعددی مواجه بود و در آستانه جنگ به یکی از کانون‌های بحران تبدیل شده بود.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی و زهرا اسکندری: پنجم مهرماه، سالروز شکست حصر آبادان، یکی از نقاط عطف تاریخ جنگ تحمیلی و یادآور روزهایی است که این شهر در نخستین ماه‌های جنگ، در محاصره نیروهای بعثی قرار گرفت. پس از سقوط خرمشهر، تلاش ارتش عراق برای اشغال آبادان شدت گرفت و شهر در شرایطی دشوار، با تکیه بر مقاومت مردم و رزمندگان، در برابر پیشروی دشمن ایستاد. برگزاری نماز جمعه در اوج محاصره نیز به نمادی از استمرار زندگی و مقاومت مردم آبادان تبدیل شد.

با ادامه محاصره، فرمان امام خمینی(ره) برای شکستن حصر آبادان، به یکی از محورهای اصلی تلاش نیروهای مسلح تبدیل شد. سرانجام پنجم مهرماه ۱۳۶۰، عملیات ثامن‌الائمه(ع) با هدف شکستن این محاصره آغاز شد و پس از ۴۲ ساعت، با موفقیت به پایان رسید. این عملیات نخستین پیروزی بزرگ و سرنوشت‌ساز ایران در جنگ بود و زمینه را برای عملیات‌های بعدی و آزادسازی خرمشهر فراهم کرد.

به مناسبت سالروز شکست حصر آبادان، با معصومه رامهرمزی، از افرادی که از نزدیک شاهد آن روزها و این عملیات بوده است، گفت‌وگو کردیم تا روایت او را از مقاومت مردم و حال‌وهوای آبادان در آن روزها بشنویم. بخش اول این گفتگو را از نظر می‌گذرانید.

* شرایط ایران و جهان پیش از آغاز جنگ چه وضعیتی داشت و چه روندی از شکل‌گیری زمینه‌های جنگ تا آغاز آن و سپس وقوع حصر آبادان طی شد؟

فکر می‌کنم یکی از بزرگ‌ترین اتفاقی که پیش از جنگ، جهان را تحت تأثیر قرار داد، پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ بود. آنچه من در برخی از کتب تحلیلگران آمریکایی همچون جیمی کارتر مطالعه کرده‌ام، نشان می‌دهد که آنها ایران را کشوری با سابقه طولانی در اعتراض و مخالفت با سیاست‌های استعماری می‌دانستند. کشوری با گروه‌های مختلف سیاسی که در تضاد با تفکر سلطه‌گر آنها بودند اما واقعا پیش بینی قریب الوقوع انقلاب را نداشتند. پیروزی انقلاب آن‌ها را متحیر کرد.

آنها در طول تاریخ تلاش می‌کردند با روش‌های مختلف، از کودتا و سرکوب گرفته تا جنگ سخت، جنگ نرم، تربیت افراد غرب زده، طرح اصلاحات سیاسی و اقتصادی و روش‌های دیگر، شرایط ایران را کنترل و آرام کنند. پس از واقعه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و تبعید حضرت امام خمینی(ره) شاه با سیاست‌های آمریکایی به برخی اصلاحات سیاسی و اقتصادی دست زد.

اما از دل این اصلاحات تمامیت‌خواهی خود را دنبال می‌کرد. نتیجه این شد که اصلاحات پیامدهایی معکوس برای پهلوی به بار آورد. پیروزی انقلاب اسلامی که نتیجه لطف خداوند و رهبری قاطع حضرت امام خمینی و همراهی و وحدت مردم ایران بود، معادلات قدرت در منطقه و جهان را به طور جدی تحت تاثیر قرار داد.

پس از تسخیر لانه جاسوسی، به دستور و سفارش سازمان سیا، نویسنده‌ای کلیه مطالب مخالف با تشیع را از کتاب‌های اهل سنت جمع‌آوری و آنها را در قالب یک کتاب منتشر کرد و با حمایت عربستان سعودی و جریان‌های وهابی، این کتاب در کشورهای مختلف و به زبان‌های گوناگون منتشر شده. هدف از این اقدام، دامن زدن به جنگ و اختلاف میان شیعه و سنی بود

پس از انقلاب، تسخیر لانه جاسوسی آمریکا نیز اتفاق افتاد که به نظر من، در ادامه انقلاب ۱۳۵۷، یک تحول بزرگ دیگر در سطح جهان پدید آورد و جایگاه آمریکا را بسیار تضعیف کرد. این رویدادهای بزرگ در کل کشور تحولات بنیادین ایجاد کرد و در جایی که من زندگی می‌کردم یعنی نقطه مرزی ایران با کشور عراق شرایط پیچیده تری به وجود آمد.

آن زمان من ۱۲ سال داشتم. در شهر مرزی و کارگری آبادان به دنیا آمدم و بزرگ شدم. شهری با سابقه فعالیت‌های سیاسی، در همان سنین کودکی، می‌دیدم و می‌شنیدم که مخالفت با آمریکا به یکی از موضوعات مطرح در میان بزرگ‌ترها تبدیل شده بود. ما در آن سن شاید معنای دقیق ترس را نمی‌دانستیم، اما متوجه بودیم که وقتی می‌گفتند «با دم شیر بازی نکنید»، منظورشان این بود که مقابله با آمریکا اقدامی خطرناک و پرهزینه است.

این انقلاب در شرایطی رخ داد که جیمی کارتر در آمریکا بر سر کار بود و حزب دموکرات نیز از این اتفاق ضربه سیاسی شدیدی خورد؛ به‌گونه‌ای که این مسئله برای سال‌ها به‌عنوان یکی از نقاط منفی در کارنامه سیاسی آنها مطرح شده بود. آمریکا هرگز انقلاب اسلامی را به رسمیت نشناخت و همواره در تقابل با ملت ایران عمل کرد.

چند وقت پیش با فردی مطلع که مبلغ بین‌المللی بود گفت‌وگو می‌کردم. او نقل می‌کرد که پس از تسخیر لانه جاسوسی، به دستور و سفارش سازمان سیا، نویسنده‌ای کلیه مطالب مخالف با تشیع را از کتاب‌های اهل سنت جمع‌آوری و آنها را در قالب یک کتاب منتشر کرد و با حمایت عربستان سعودی و جریان‌های وهابی، این کتاب در کشورهای مختلف و به زبان‌های گوناگون منتشر شده. هدف از این اقدام، دامن زدن به جنگ و اختلاف میان شیعه و سنی بود. این در حالی است که یکی از دیدگاه‌های جدی امام خمینی(ره)، وحدت میان شیعه و سنی بود و مقام معظم رهبری نیز پس از ایشان بر همین مسئله تأکید داشته‌اند. می‌خواهم بگویم که این توطئه‌ها از حوزه اعتقادی آغاز شد و به عرصه‌های دیگر رسید.

شهری که کودکی‌ام را در آن گذراندم با شهرهای دیگر کشور تفاوت‌های خاصی داشت. وجود پالایشگاه نفت به عنوان شریان اقتصادی ایران، دسترسی به خلیج فارس و هم مرزی با عراق بر اهمیت زادگاهم می‌افزود. تأسیس کمپانی نفت ایران و انگلیس در این منطقه، آبادان را به یکی از نخستین مراکز مدرنیزاسیون در ایران تبدیل کرد. ورود گسترده نیروهای خارجی، صنایع پیشرفته و تبادلات فرهنگی میان طبقات مختلف اجتماعی، این شهر را به بستری بی‌نظیر برای آمیزش فرهنگ بومی و مدرن تبدیل کرد. شکل‌گیری محلات کارگری و کارمندی شرکت نفت و البته محلات شهری باعث گسترش سبک‌های متنوع معماری شد و به مرور آبادان باعث متمایز فرهنگی و سیاسی آبادان با شهرهای دیگر شد.

ما در آبادان محله‌ای به نام «سیکلین» داشتیم که در واقع محل زندگی سیک‌های هندی بود. یکی از محلات به نام کُفیشه با قدمتی هفتاد ساله برای خودش تاریخچه‌ای داشت. کفیشه گویش محلی و تغییر یافته «کافی‌شاپ» است. به دلیل وجود قهوه خانه یا کافی شاپ، این محله مورد توجه انگلیسی‌ها بود.

خواه ناخواه این شرایط نوعی آگاهی و آزاد اندیشی را به دنبال دارد. من از کودکی به کتابخانه کانون پرورش فکری می‌رفتم، همه گونه کتابی می‌خواندم. از کتاب‌های با مضامین دینی مثل قصه‌های محمود حکیمی و می‌ابوالفتح دعوتی تا کتاب‌هایی با نگاه چپ مثل قصه‌های صمد بهرنگی و شعرهای فروغ فرخزاد و فریدون مشیری و انواع رمان‌های خارجی آن زمان مثل کتاب‌های دیکنز و جک لندن و …

وجود تفکرات مختلف سیاسی و دینی در کتابخانه و مدرسه و فضاهای تفریحی، نوعی دگر اندیشی را به همراه داشت. بازار بحث و گفتگو همیشه داغ بود.

آبادان، شهری که پیش از حمله عراق در محاصره بحران بود

پس از انقلاب، تسخیر لانه جاسوسی آمریکا نیز اتفاق افتاد که به نظر من، در ادامه انقلاب ۱۳۵۷، یک تحول بزرگ دیگر در سطح جهان پدید آورد و جایگاه آمریکا را بسیار تضعیف کرد

* وضعیت امنیتی و شرایط زندگی بعد از پیروزی انقلاب در آبادان به چه شکل بود؟ هنوز هم تهدیداتی باتوجه به موقعیت استراتژیک این منطقه وجود داشت؟

تعبیر من از فضای آبادان پس از انقلاب این است که شهر روی یک بمب ساعتی نشسته بود؛ البته کل کشور مورد تهدید قرار داشت. آمریکا و کشورهای همراهش که با پیروزی انقلاب شوکه شده بودند، حاضر به هر اقدامی برای نابودی انقلاب بودند. فعال کردن گروه‌های مسلح و معاند در استان‌های مرزی بخشی از نقشه شوم آن‌ها بود.

آبادان فاصله مرزی کمی با عراق داشت. بین ما و کشور عراق به قدر یک رودخانه اروند فاصله بود. حزب بعث عراق با یک سازماندهی منظم شروع کرد به شناسایی و جذب جوانان عرب زبان. فاصله طبقاتی در آبادان ارمغان سال‌ها حضور انگلیسی‌ها و شرکت نفت در این شهر بود. به جز مناطق شرکتی که دیسپلین خاصی در معماری و زیباسازی داشت، محلات غیر شرکتی یا به اصطلاح شهری وجود داشت که مردم در فقر مطلق زندگی می‌کردند. تبعیض طبقاتی در نظام شاهنشاهی و بی توجهی این رژیم به اقوام بومی و به خصوص عشایر تاثیرات منفی بسیاری در آبادان داشت. مجاهدین خلق یا به تعبیر درست آن منافقین، بعد از انقلاب یکی از پایگاه‌های مهم‌شان در آبادان بود. آن‌ها در حال جذب و تربیت نیرو بودند. از طرفی با زدن چادرهایی در پوشش کمک به مردم مستضعف و فقیر به جمع‌آوری اسلحه به دنبال آماده کردن خود برای جنگ مسلحانه در زمان خودش بودند

هنوز چند ماهی از پیروزی انقلاب نمی گذشت که حزب بعث غائله خلق عرب را در استان خوزستان به ویژه در اهواز و آبادان به راه انداخت. با وجود رنگ و بوی مذهبی نهضت اسلامی که اختلافات قومی را به حداقل رساند اما برخی گروه‌های قومیتی با محوریت سازمان خلق عرب شروع به توطئه کردند. رژیم بعث عراق با شعار خوزستان سرزمین عربی به آشوب‌ها دامن زد.

حزب بعث افرادی را جذب و در بصره به آن‌ها آموزش ساخت بمب دستی می‌داد. انفجارهای بسیاری در سطح شهر آبادان و خرمشهر موجب ناامنی و شهادت مردم بی‌گناه شد. بسیاری از کشته شدگان از اعراب خوزستان بودند که هیچ ربطی به غائله خلق عرب نداشتند و قربانیان اصلی تفرقه افکنی قومی شدند و درگیری با جریان خلق عرب، درگیری بسیار پیچیده‌ای بود. خداوند شهید محمد جهان‌آرا را رحمت کند و امیدوارم در زمره شهدای بزرگ اسلام و محشور با شهدای کربلا باشد. در آن مقطع، جهان‌آرا فرمانده سپاه خرمشهر بود و در آبادان نیز مهدی کیانی فرمانده سپاه بود. سپاه پاسداران با حمایت مردم شهر و رهنمودهای حضرت امام خمینی رهبران اصلی این غائله را دستگیر و به این فتنه پایان داد. ما به حمایت از انقلاب و مخالفت با شعار تجزیه خوزستان از ایران از جمشید آباد تا کلانتری سه تظاهرات کردیم. در این تظاهرات جوانان عرب با شعارهای عربی مخالفت خود را با توطئه خلق عرب اعلام کردند.

موضوع دیگری که باعث درگیری و تفرقه در آبادان می‌شد، پیامدهای باقی مانده از فاجعه سینما رکس آبادان بود. بعد از پیروزی انقلاب هنوز فرصتی دست نداده بود که عوامل این جنایت دردناک به سزای اعملشان برسند. گروهک‌های افراطی چپ نیروهای انقلابی را متهم کرده و خانواده‌های قربانیان را تحریک می‌کردند. تحصن خانواده‌های کشته شدگان سینما رکس در اداره دارایی آبادان به نا آرامی در شهر دامن می‌زد. مجاهدین خلق و چپی‌ها با دادن شعارهایی بر علیه انقلاب به تحریک خانواده می‌پرداختند. درحالی‌که حضرت امام خمینی بعد از این جنایت در پیام‌هایشان به صراحت اعلام کردند که هیچ نیروی انقلابی حاضر به جنایتی بر علیه مردم خودش نیست.

مجاهدین خلق یا به تعبیر درست آن منافقین، بعد از انقلاب یکی از پایگاه‌های مهم‌شان در آبادان بود. آن‌ها در حال جذب و تربیت نیرو بودند. از طرفی با زدن چادرهایی در پوشش کمک به مردم مستضعف و فقیر به جمع‌آوری اسلحه به دنبال آماده کردن خود برای جنگ مسلحانه در زمان خودش بودند.

هر روز در یک محله بین منافقین و مردم درگیری رخ می‌داد. من آن زمان ۱۳ سال داشتم. چادری به نام حنیف در محله سرویس قنواتی آبادان توسط منافقین برپا شده بود که ظاهرا برنج و روغن و شکر بین مردم نیازمند توزیع می‌کرد.

بچه‌های چند مسجد و حسینیه متوجه تجمیع اسلحه در این چادر شدند. شب هنگام بین دو گروه درگیری شد. با پرتاب یک کوکتل ملوتف در چادر حنیف به اندازه یک پایگاه نظامی انفجار پی در پی رخ داد. شب عجیبی بود. یک نفر در این درگیری کشته و چند نفر زخمی شدند.

درگیری در مناطق مرزی هم مزید بر همه درگیری‌های داخلی شهر شده بود. در ۲۱ خرداد ۱۳۵۹ دو نفر از پاسداران خرمشهر به نام موسی بختور و عباس فرحان اسدی در منطقه مرزی در شلمچه به شهادت رسیدند. حتی گزارش‌هایی پراکنده درباره حملات ارتش عراق به پایگاه‌های مرزی کشور در بعضی روزنامه‌ها چاپ شده بود.

اخراج ایرانیان از عراق در سال ۱۳۵۸ به دستور مستقیم صدام یکی دیگر از مشکلات مناطق مرزی بود. هزاران ایرانی تبعه عراق را از جوار اماکن متبرکه نجف، سامرا، کربلا و کاظمین به طرز رقت‌انگیزی اخراج و اموالشان را مصادره کردند. رژیم بعثی عراق، که خود را برای حمله وسیع و سراسری به ایران آماده می‌کرد، عده بی‌شماری از ایرانیان مقیم این کشور را به وسیله کامیون تا مرز آورد و آنها را به همان وضع رها کرد. ایرانیان مقیم عراق در سال‌های قبل از پیروزی انقلاب هم از عراق اخراج شده بودند.

آبادان بعد از پیروزی انقلاب چنین وضعیتی داشت. تحرکات و تنش‌های داخلی و مرزی شرایط را بسیار متشنج کرده بود.

آبادان، شهری که پیش از حمله عراق در محاصره بحران بود

نکته جالب این است که تا روز ۳۱ شهریور، پالایشگاه آبادان همچنان به فعالیت خود ادامه می‌داد. زمان بسیار کمی از انقلاب می‌گذشت، دشمن تصور می‌کرد که می‌توان انقلاب نوپای اسلامی را به راحتی از پا درآورد و طومارش را در هم پیچید

* این گزارش‌ها به مرکز ارسال می‌شد، اما فکر می‌کنم آنچه باعث می‌شد پاسخ مناسبی به این گزارش‌ها داده نشود، شرایط بی‌ثباتی در اوایل انقلاب بود؛ چراکه هنوز وضعیت بسیاری از مسائل مشخص نشده بود و نیروها نیز در حال شکل‌گیری و سامان‌یافتن بودند. با وجود درگیری‌ها در کردستان و شمال کشور آیا این گزاره به نظر شما درست است؟

همان طور که اشاره کردم بعد از تسخیر لانه جاسوسی کشور تا ماه‌های متمادی درگیر این موضوع بود. به موازات ناآرامی‌ها در جنوب کشور اقدامات تجزیه طلبانه در استان کردستان، گنبد کاووس و تبریز در جریان بود. گویی ما را محاصره کرده بودند و قصد داشتند از هر گوشه کشور بخشی را جدا کنند. ترورافراد سیاسی و فرهنگی تاثیرگذار انقلاب هم در دستور کار دشمن بود.

به نظر من، این گروه‌ها و جریان‌ها به شکل گسترده‌ای سازماندهی شده بودند. امروز شاهد هستیم که برای شبکه‌های ماهواره‌ای مانند اینترنشنال مبالغ هنگفتی هزینه می‌شود تا بر افکار عمومی اثر بگذارند؛ در آن مقطع نیز به گروهک‌ها پول و سلاح داده می‌شد و آنها را به مناطق مختلف می‌فرستادند. در چنین شرایطی که شهر بر روی یک بمب ساعتی نشسته بود، جنگ بین ایران و عراق به‌طور رسمی شروع شد. مدافعین شهر آبادان پاسداران، بسیجی‌ها، ارتشی‌ها و نیروهای مردمی بودند.

سپاه پاسداران به عنوان ارگان که از دل انقلاب جوشید هنوز در حال تعیین ساختار و سازمان خود بود. بر اساس یافته‌های پژوهشی تعدادی نیروهای اصلی سپاه آبادان و تعدادی نیروی ذخیره سپاه وجود داشت. بقیه مدافعین نیروهای بسیجی و داوطلبین مردمی بودند. ارتش پس از پیروزی انقلاب با تحولاتی روبه‌رو شد و برای یافتن خودش نیاز به زمان داشت. نیروهای متدین و متعهد بسیاری در ارتش به ویژه در رده‌های میانی و عملیاتی وجود داشتند. در برابر این گروه کثیر، عده محدودی هنوز در زاویه با انقلاب بودند. ارتش در حال بازسازی خود و همراه شدن با تحولات جدید بود.

گزارش‌هایی که از وضعیت مرزها ارسال می‌شد، به دلیل همین بی‌ثباتی‌ها و مشکلاتی که به آنها اشاره کردم، لزوماً با واکنش فوری و مؤثر مواجه نمی‌شد. حتی نکته جالب این است که تا روز ۳۱ شهریور، پالایشگاه آبادان همچنان به فعالیت خود ادامه می‌داد. زمان بسیار کمی از انقلاب می‌گذشت، دشمن تصور می‌کرد که می‌توان انقلاب نوپای اسلامی را به راحتی از پا درآورد و طومارش را در هم پیچید.

در کنار مشکلات و مسائل منطقه‌ای یک مشکل فراگیر در سراسر کشور وجود داشت. درگیری بین طرفداران بنی صدر و مخالفین بنی صدر. روحانیون اصیل و انقلابی همچون شهید بهشتی و افراد متعهدی مثل رجایی ترور شخصیت می‌شدند. این اختلافات در آن زمان باعث شکاف میان نیروهای انقلابی شده بود.

در کتاب «امدادگر کجایی» به خاطره‌ای در همین مضوع اشاره کردم. در سال اول جنگ در ستاد هلال احمر در ایستگاه ۱۲ آبادان خواهران و برادران امدادگر مشغول به خدمت بودند. هر روز یک آمبولانس خواهرها را برای کمک به بیمارستان طالقانی می‌برد و بعدظهر آن‌ها را به ستاد بر می‌گرداند. یک روز بین راننده آمبولانس برادر فرید آریا پور و جمع خواهران بحث سیاسی در طرفداری و مخالفت با بنی صدر در گرفت. برادر فرید در میانه راه سوئیچ را در اورد و خواهرها را رها کرد و پای پیاده به ستاد برگشت. وقتی از او پرسیدند: چرا تنهایی؟ خواهرها و آمبولانس کجاست؟ او جواب داد من دیگر طرفداران بنی صدر را جا به جا نمی کنم.

قبل از جنگ و تا چند ماه بعد از جنگ هنوز ماهیت بنی صدر فاش نشده بود. پیش از شروع جنگ این اختلاف و شکاف به خانواده‌ها هم رسوخ کرده بود. من مخالف بنی صدر بودم، با اینکه هنوز به سن قانونی برای رای دادن نرسیده بودم اما در ستادهای انتخاباتی فعالیت می‌کردم. حتی در زمان جنگ ناظر فرمانداری در حوزه انتخابیه بودم ولی خودم نمی توانستم رای بدهم برادرم اسماعیل طرفدار بنی صدر بود. او شعار صد در صد بنی صدر را روی دیوار بیرونی خانه با کلیشه نوشت. من هم آخر شب که او خواب بود رفتم و با رنگ آن شعار را مخدوش کردم و همین مسئله باعث درگیری بین ما شد.

بنابراین ما در چنین شرایطی وارد جنگ شدیم. گزارش‌هایی که از وضعیت مرزها ارسال می‌شد، به دلیل همین بی‌ثباتی‌ها و مشکلاتی که به آنها اشاره کردم، لزوماً با واکنش فوری و مؤثر مواجه نمی‌شد. حتی نکته جالب این است که تا روز ۳۱ شهریور، پالایشگاه آبادان همچنان به فعالیت خود ادامه می‌داد. یعنی هنوز مسئولین رده بالا به شروع جنگ تمام عیار باور نداشتند. که اگر گزارش‌ها را جدی می‌گرفتند در حالت جنگی قرار می‌گرفتند.

صدام حسین پیش از آغاز رسمی جنگ، اعتبار قرارداد الجزایر۱۹۷۵ را زیر سؤال برده و آن را پاره کرد. او مدعی بود که اروند رود یا همان شط‌العرب متعلق به عراق است و در نهایت تجاوز نظامی عراق به‌صورت رسمی آغاز شد.

روز ۳۱ شهریور روزی بود که میگ‌های عراقی آسمان ایران را شکافتند و به فرودگاه‌ها و پایگاه‌های نظامی حمله هوایی کردند. حمله زمینی نیز از چند نقطه مرزی شروع شد. ارتش بعث از مرز شلمچه به سمت خرمشهر هجوم آورد. بعثی‌ها تصورمی کردند که می‌توانند خرمشهر را به ‌سرعت تصرف کنند. برنامه‌ای چند روزه برای رسیدن به تهران داشتند.

آن‌ها پس از مقاومت جانانه مدافعین وارد خرمشهر شدند و به تله جنگ شهری افتادند. بسیاری از تحلیلگران نظامی این را اشتباه بزرگ ارتش بعث می‌دانند. اگر عراق وارد خرمشهر نمی‌شد و از ابتدا خرمشهر را دور می‌زد و از کارون می‌گذشت و به سمت محاصره آبادان می‌رفت شاید پیشروی بیشتری می‌کرد. عراق با وجود تسلحات پیشرفته نظامی که در اختیار داشت در جنگ شهری از پس نیروهای مدافع بر نمی‌آمد و هر روز مجبور به عقب نشینی بود.

چه کسانی مقابل آنها ایستادند؟ نیروهای مردمی و انقلابی. مردم وارد میدان شدند و هر خانه‌ای که تخریب می‌شد، به یک سنگر تبدیل می‌شد؛ یعنی به محلی برای اختفای یک گروه چریکی که از همان‌جا با نیروهای بعثی درگیر می‌شد.

در ۲۰ روز نخست جنگ، یعنی تا حدود ۲۰ مهر، حملات بسیار سنگین بود. اصطلاح خمسه خمسه که به نظر می‌رسد همان آتش سنگین کاتیوشا بر شهر بود. بر خرمشهر و آبادان می‌بارید.

آتش در جنگ اهمیت بسیار زیادی دارد و نیرویی که از پشتیبانی آتش برخوردار نباشد، نمی‌تواند به‌راحتی در میدان جنگ پیروز شود. عراق در این مرحله آتش بسیار قدرتمندی داشت، اما وقتی نیروهای عراقی وارد خرمشهر و جنگ شهری شدند، بچه‌ها در مقابل آنها ایستادند و با تمام توان، قدرت و غیرت از شهر دفاع کردند. هر بار که عراق تلاش می‌کرد پیشروی کند، با مقاومت نیروهای ایرانی مواجه می‌شد.

جالب است که نیروهای ایرانی و بعثی در خرمشهر از صبح تا شب می‌جنگیدند و طبق قانون نانوشته‌ای شب‌ها درگیری متوقف می‌شد. بسیاری از پاسداران و نیروهای مردمی آبادان هر روز صبح به خرمشهر می‌رفتند و شب به آبادان بر می‌گشتند. در حقیقت از طرف ما یک جنگ چریکی و شهری متکی به نیروهای انقلابی و اسلحه سبک در جریان بود در مقابل ارتش مجهز و تا دندان مسلح عراق.

آبادان و خرمشهر بسیار به هم نزدیک هستند. اگر بخواهیم فاصله را حدودی بیان کنیم، فاصله آنها حدود ۱۳ کیلومتر است. و این دو شهر عملاً با محلاتی مثل کوی آریا و بهروز به هم چسبیده‌اند. وقتی جنگ شهری در خرمشهر آغاز شد، بچه‌های آبادان برای کمک به خرمشهر می‌رفتند؛ چون تصور همه این بود که عراق با تمام توان تلاش می‌کند خرمشهر را تصرف کند و باید جلوی اشغال شهر را گرفت.

در ۲۰ روز اول مهر ماه اتفاقات زیادی افتاد. عراق محله‌های مسکونی را به‌شدت هدف قرار می‌داد. آموزش و پرورش آبادان مورد حمله قرار گرفت و بیش از ۳۰ نفر از مسئولان و مدیران آنجا شهید شدند. عراق در خرمشهر کلافه شده بود و با دیوار مدافعین روبه‌رو بود. پس از حدود ۲۰ روز، عراقی‌ها متوجه شدند که در خرمشهر پیشروی مورد نظرشان اتفاق نمی‌افتد. به تعبیر نظامی‌ها، باید یک «فلش» به سمت دیگری ایجاد کنند. آن محور، عبور از کارون و حرکت از سمت مارد بود تا جاده آبادان‌اهواز را قطع کنند.

در همان مقطع، نخستین‌بارگروهی از نیروهای سپاه آبادان که شهید مهدی فراهانیان هم در بین آن‌ها بود برای شناسایی منطقه رفتند. آنها متوجه شدند که نیروهای عراقی در آن منطقه در حال انجام تحرکاتی هستند. در واقع، آنها برای شناسایی و بررسی وضعیت منطقه رفته بودند، اما در جریان این عملیات با تعدادی از نیروهای عراقی مواجه شدند و تعدادی اسیر گرفتند.

در آنجا مشخص شد که حرکت عراق از این محور، بسیار خطرناک‌تر است؛ چراکه عراق در حال طراحی نقشه‌ای بود تا نیروهای مدافع و مقاوم خرمشهر را تجزیه کند و توان آنها را کاهش دهد. آنها می‌خواستند همین تعداد محدود نیرو را در چند محور درگیر کنند و به‌تدریج توانشان را تضعیف کنند. این مسئله اهمیت زیادی داشت؛ زیرا نیروهای سپاه آبادان از یک سو باید در خرمشهر می‌جنگیدند و از سوی دیگر، باید برای مقابله با عراقی‌ها به مارد می‌رفتند. خطر در کمین آبادان بود و غفلت جایز نبود.

در نهایت این اتفاق افتاد و اگر تاریخ را اشتباه نکنم، پس از ۲۰ مهر، نیروهای عراقی سرپل خود را روی کارون زدند و از آنجا پیش رفتند و جاده آبادان ـ اهواز را قطع کردند و بخشی از جاده به تصرف آنها درآمد.

بعد از آن، محور بعدی حرکت عراق به سمت آبادان بود؛ یعنی حرکت به سمت بهمنشیر تا بتوانند جاده آبادان‌ماهشهر را نیز قطع کنند. این جاده یکی از شاهراه‌های مهم ارتباطی منطقه بود و با قطع آن، دیگر امکان انتقال نیرو و کمک به آبادان از طریق مسیر زمینی وجود نداشت.

در این مرحله از جنگ مشخص شد که ارتش بعث با باز کردن محور جدید چشم طمع به تصرف آبادان یا حداقل محاصره آبادان را دارد. به همین دلیل به دنبال قطع مسیرهای ارتباط زمینی ابادان با اهواز و ماهشهر است و از همین جا قصه محاصره آبادان آغاز شد.

ادامه دارد…

کد مطلب 6958877 زهرا اسكندری

  • برگزیدگان سومین جایزه ادبی شهید محمدحسین حدادیان معرفی شدند

  • حصر آبادان و حصارهای ذهنی

  • تخریب میراث فرهنگی غزه، تلاشی برای انکار تاریخ فلسطین است

  • وقتی یک نسخه ثابت برای رهبری کافی نیست

  • روایت یمن به میز ادبیات بیداری می‌رسد/ روایت مقاومت پشت سد ترجمه

  • شیوا مقانلو دبیر علمی نوزدهمین جایزه ادبی جلال آل‌احمد شد

  • ۷ اکتبر چگونه مأموریت دفتر هنر و ادبیات بیداری را تغییر داد؟

  • روایت زنی که نهضت نیجریه را از زندان نوشت

  • «تا روشنایی» آینه‌ای در برابرِ ساده‌انگاریِ امید به آمریکا

  • حبسیه‌ای که دیوارهای زندان را فروریخت/ زنی که ضعف نشان نداد

  • تلگرام خبرگزاری زیر خبر
  • تلویزیون آن
  • زندگی شهید محمدحسن قدوسی در «پسر آقای دادستان» روایت شد

  • ۱۵ معتاد متجاهر در فلاورجان جمع‌آوری شدند

  • مهلت ارسال آثار به دومین رویداد رسانه‌ای «هما» تمدید شد

  • سقف حمایتی طرح‌های بنیاد نخبگان افزایش یافت؛ جزئیات طرح‌ها و مبالغ

  • رئیس دانشگاه تهران: در جنگ اخیر ۲ استاد و ۵ دانشجو را از دست دادیم

  • جشنواره ملی سرباز ایرانی

  • رشد ۱.۶۹ درصدی شاخص کل زیر سایه افت محسوس ارزش معاملات خرد

  • پرفند: خراسان شمالی میزبان ۳۰۰ آموزیار توانا از ۶ استان کشور است

  • حردانی: از شکست مقابل ازبکستان درس می‌گیریم

  • نامه حدادی به تاج؛ حتما جام حذفی را برگزار کنید

  • روایت معلمان شهید لرستانی؛ از کلاس درس تا سنگر وطن

  • آزمونی تازه برای یزدانی در سخت‌ترین وزن کشتی؛ آستانه در انتظار مدعیان

  • شروع مقتدرانه والیبال ایران؛ قرقیزستان تسلیم شاگردان پیاتزا شد

  • پیاتزا: باید استحقاق خودمان را برای رفتن به فینال نشان دهیم

  • جدال شاگردان پیاتزا با سرمربی اسبق تیم ملی والیبال

  • موضع‌گیری سناتور آمریکایی درباره پایان جنگ علیه ایران

  • عیادت وزیر ورزش و جوانان از پیشکسوت کشتی ایران

  • میرباقری شاهرودی: جریان غرب‌گرا به‌دنبال تغییر فرهنگ ایران است

  • بازار تایر در تله گرانی و رکود؛ تعویض ۴ حلقه لاستیک چقدر هزینه دارد؟

  • پاداش ۲ میلیاردی فدراسیون کشتی در انتظار مدال آوران طلایی ناگویا

  • روزنامه‌های ورزشی یکشنبه پنجم مهر ۱۴۰۵

    روزنامه‌های ورزشی یکشنبه پنجم مهر ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های اقتصادی یکشنبه پنجم مهر ۱۴۰۵

    روزنامه‌های اقتصادی یکشنبه پنجم مهر ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های صبح یکشنبه پنجم مهر ۱۴۰۵

    روزنامه‌های صبح یکشنبه پنجم مهر ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های ورزشی شنبه چهارم مهر ۱۴۰۵

    روزنامه‌های ورزشی شنبه چهارم مهر ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های اقتصادی شنبه چهارم مهر ۱۴۰۵

    روزنامه‌های اقتصادی شنبه چهارم مهر ۱۴۰۵

  • خرید اپل ایدی
  • شمش نقره
  • کلینیک ترک اعتیاد تهران
  • دوربین مداربسته
  • مبلمان اداری
  • جراح بینی تهران
  • بلکا
  • جراح بینی در تهران
  • لوازم تحریر
  • خرید طلای آب شده
  • قیمت موکت
  • تور کربلا
  • استند تسلیت
  • مداحی اربعین
  • مرجع پاسخ معتبر پزشکان
  • فروش مواد شیمیایی
  • قیمت ایمپلنت
  • قطعات لباسشویی
  • آموزشگاه تیزهوشان
  • بلیط هواپیما
  • آموزشگاه زبان ملل
  • قیمت و خرید سمعک نامرئی
  • مهرینو
  • تهران تایمز
  • روزنامه آگاه