جنگ فقط قصه فرماندهان بزرگ نیست؛ گاهی یک نوجوان، با قصهای کوچک، گوشهای از این تابلوی بزرگ را کاملتر میکند. محمدعلی قزلباش یکی از همان نوجوانهاست.
خبرگزاری مهر – مجله مهر؛ رویا سادات هاشمی: جنگ را معمولاً با اسمهای بزرگ به یاد میآوریم؛ فرماندههایی که عکسشان روی دیوارها مانده، رزمندههایی که قصههایشان بارها روایت شده و قهرمانهایی که هر کدام گوشهای از تاریخ این سرزمین را به نام خود زدهاند. اما میان همین قصههای بزرگ، روایتهای کوچکی هم هست؛ آنهایی که شاید نه اندازه یک بزرگراه که به اندازه اسم یک کوچه پس کوچه در شهر سهم داشته باشند. قصه نوجوانهایی که هنوز چند سالی بیشتر از کودکیشان فاصله نگرفته بودند، اما یک روز کولهای برداشتند و راهی جبهه شدند. آنها شاید فرمانده نبودند، شاید کسی نامشان را آن روزها نمیدانست و حتی تصویرشان کمتر از قهرمانهای شناختهشده در قابها جای گرفت. اما نکته اینجا بود که جنگ فقط با عملیاتهای بزرگ و نامهای آشنا ساخته نشد؛ گاهی یک نوجوان چهارده، پانزده ساله هم با چند خاطره ساده، یک شوخی بین سنگرها، یک نامه برای مادر یا همان دل کوچکی که برای رفتن به جبهه قرص کرده بود، بخشی از این تصویر بزرگ شد. محمدعلی قزلباش یکی از همین نوجوانهاست؛ نوجوانی که اگرچه عمرش کوتاه بود، اما قصهاش آنقدر بزرگ بود که سالها بعد هنوز میشود میان سطرهای خاطرات جبهه ردپایش را پیدا کرد. این گزارش، روایت یکی از همان قصههای کوچک اما ماندگار جنگ است؛ قصه پسری که شاید سنش به قهرمانی نمیخورد، اما نامش چرا.
رفتن به جبهه به وقت دستکاری کردن شناسنامهها
مادر علی می گوید او سومین فرزندی بوده که خدا به او داده. علی قزلباش متولد ۱۳۵۱ بوده. مادرش معتقد است، علی پای درسهای قرآن او، اهل جبهه شده. برای همین حوالی سال ۱۳۶۶ وقتی جنگ بالا گرفت او عزمش را جزم میکند که بند پوتینهایش را برای راهی شدن سمت جبهه محکمتر ببندد. علی جزو آن دسته از بچههایی بوده که شناسنامه اش را دستکاری کرده؛ مادرش درباره تصمیم پسرش برای رفتن به جنگ میگوید: «پسرم دیپلمش را که گرفت، جنگ به اوجش رسیده بود. گفت: میخواهم به جبهه بروم. ناراحت شدم. گفتم علی جان تو بهتر است درست را ادامه بدهی وقت زیاد است. گفت: مادر اگر بدانی در کردستان چه بر سر رزمندهها میآورند. حالا من بنشینم و فقط درس بخوانم. اصرار کرد و راضی به رفتنش شدم. رفت و همان آموزشی مجروح شد. با مرحوم همسرم و پسر دیگرم به دیدن علی رفتیم. ما را که دید خوشحال شد ولی گفت: اینجا بسیجیها و سربازهایی هستند که پدر و مادرشان نمیتوانند به دیدنشان بیایند کاش شما هم نمیآمدید، چون از آنها خجالت میکشم.»

وقتی علی پای قولش به مادر ایستاد
علی در همان حضور اولش در جبهه، شهید شده یعنی عملیات بیت المقدس ۲ مادرش میگوید، علی به او قول داده بود که سه ماه دیگر به خانه بازمیگردد و او دقیقا سه ماه بعد با شهادتش و در قامت یک شهید به شهر و دیارش برگشته «این پسر فکر و ذهنش پیش رزمندهها بود و عاقبت هم خودش در لباس یک رزمنده شهید شد. یادم است وقتی که سنش به جبهه قد نمیداد، من برایش یک جفت جوراب خریده بودم، اما ندیدم که آنها را بپوشد. یک بار پرسیدم: «علی جان چرا جورابها را پایت نمیکنی؟ چرا آنها را نمیپوشی؟» گفت: «شما چه کار به جورابهای من دارید؟ نتوانستم آنها را بپوشم.» خلاصه آن روز جواب درستی به من نداد. بعدها فهمیدم همان یک جفت جوراب را برای کمک به جبههها فرستاده است.»
وقتی هویت زوروی سنگرهای ایرانی افشا شد
اما یکی از خاطراتی که علی قزلباش را به یک روایت ماندگار در تاریخ جنگ تبدیل کرده خاطرهای است که از حمید داود آبادی درباره او به ثبت رسیده؛ این نویسنده و رزمنده دفاع مقدس جایی از خاطراتش درباره این شهید این طور نوشته:«روزی که اومد، اتفاقات عجیبی توی اردوگاه تخریب افتاد. لباس های نیروها که خاکی بود و کنار چمدوناشون افتاده بود، شبانه شسته میشد وصبح روی طناب وسط اردوگاه خشک شده بود. ظرف غذای بچهها، نیمههای شب خود به خود شسته میشد. هر پوتینی که شببیرون از چادر میموند، صبح واکس خورده و برّاق جلوی چادر بود… یکی از بچهها که از همه کوچکتر و شوختر بود، وقتی این اتفاقات جالب رو میدید، میخندید و میگفت: «بابا این کیه که شب ها زورو بازی در میاره و لباس بچهها و ظرف غذا رو میشوره؟» و گاهی هم میگفت: «آقای زورو، لطف کنه و امشب لباس های منم بشوره وپوتین هام رو هم واکس بزنه. بعد از عملیات، وقتی علی قزلباش شهید شد، یکی از بچهها با گریه گفت: بچهها یادتونه چقدر قزلباش زوروی گردان رو مسخره می کرد؟ زورو خودش بود و به من قسم داده بود که به کسی نگم.»

کد مطلب 6947786
مریم علی بابایی
-
معرفی ۸ محصول فناورانه برتر در اجلاس سالیانه پارک فناوری پردیس
-
وقتی پای «زورو» به جبهههای ایران رسید
-
«قهرمان قلهها» استعدادهای پنهان محلات کرمانشاه را معرفی میکند
-
مجازات ۲۰ سال زندان برای تخلفات هوش مصنوعی
-
پکن: عراقچی عازم چین میشود
-
«قهرمان قلهها» فتح بابی برای اتحاد فرهنگی در کرمانشاه است
-
«قهرمان قلهها» سرمایهگذاری برای آینده کرمانشاه است
-
اعزام کاروان «مهر با نشاط» به مدارس هرمزگان
-
توییت و نفت؛ تلاش واشنگتن برای مدیریت بازار با استفاده از اخبار جعلی
-
ترامپ سفید جدید آمریکا در عربستان را انتخاب کرد
-
سامانه بارشی جدید از روز پنجشنبه وارد کشور میشود؛ آغاز کاهش نسبی دما
-
هدفگذاری برای توسعه ۴۰۰ هکتاری گلخانههای مدرن در آذربایجان شرقی
-
بارشهای پاییزی از هفته سوم مهر آغاز میشود
-
پیاتزا مربی کوچکی نیست؛ فدراسیون باید درباره آینده او تصمیم بگیرد
-
باقری: ایران در شمار چهار قدرت برتر جهان قرار گرفته است
-
درخواست عربستان از انگلیس برای حمله به انصارالله یمن
-
بختیاریزاده: استقلال شایسته این برد بود؛ السد یکی از بهترین تیمهاست
-
تصمیم آمریکا برای مصادره ۶۱ میلیون دلار از درآمد فروش نفت ایران
-
تمجید رسانه آلبانی از آسانی؛ یاسر باز هم در آسیا درخشید
-
تا زمانی که شروط ایران محقق نشود، هیچ مذاکرهای در کار نخواهد بود
-
روزنامههای اقتصادی سهشنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
-
روزنامههای صبح سهشنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
-
روزنامههای ورزشی سهشنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
-
روزنامههای ورزشی دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
-
روزنامههای اقتصادی دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
- دوربین مداربسته
- مبلمان اداری
- جراح بینی تهران
- بلکا
- جراح بینی در تهران
- لوازم تحریر
- خرید طلای آب شده
- قیمت موکت
- تور کربلا
- استند تسلیت
- مداحی اربعین
- مرجع پاسخ معتبر پزشکان
- فروش مواد شیمیایی
- قیمت ایمپلنت
- قطعات لباسشویی
- آموزشگاه تیزهوشان
- بلیط هواپیما
- نمایندگی بوش در تهران
- آموزشگاه زبان ملل
- قیمت و خرید سمعک نامرئی
- مهرینو
- تهران تایمز
- روزنامه آگاه

